Interview

0.00
تعداد بازدید : 504
تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۸/۱۵

مصاحبه ویژه نامه فرهنگ آشتی درباره نمایشگاه 

 

  ايده شكل گيري اين نمايشگاه از كجا شكل گرفت؟

ایده ی اولیه ی این مجموعه مربوط میشود به حدود یک سال و نیم پیش که من به عکاسی از لباس ها پرداختم. عکاسی همیشه مورد علاقه من بوده و گاهی پیش می آید که به عنوان یک کار جنبی به عکاسی هم بپردازم. عکاسی از اشیا و طبیعت بیجان بود که من را به سمت لباس ها هدایت کرد و به نظرم آمد که لباس ها نه فقط به عنوان یک شی که به طور روزمره در زندگی همه انسان ها به شکلهای متفاوت استفاده میشود بلکه به عنوان چیزی فرای یک شی به نظر می آیند. ایده اولیه کار در ابتدا تنها یک فکر خام بود که رفته رفته بر روی آن عمیق تر شدم و از جنبه های دیگری هم به آن نگاه کردم. شاید بتوانم بگویم که آنچه شما در این مجموعه کار در نهایت و به این شکلی که امروز هست میبینید با ایده اولیه تفاوت هایی دارد . از این جهت که با گذشت زمان نگاه متفاوتی به موضوع پیدا کردم و این تفاوت موجب تغییراتی در کار شد که رفته رفته موضوع را متمرکز و عمیق تر کرد. در ابتدا موضوع اصلی که قصد پیاده کردن آن را داشتم گستره ی وسیعی را شامل میشد که به مرور محدودتر شد و البته عمیق تر و باعث شد که بتوانم به آن چیزی که منظور و هدفم بود نزدیکتر بشوم. از طرفی علاقه شخصی خودم به نقوش پارچه ها و بافت و جنسیت آنها هم بود که به من کمک میکرد. در واقع موجب میشد که با موضوع نزدیکی بیشتری حس کنم و این علاقه طبیعتا نقش مهمی هم در انتخاب موضوع من داشت هر چند با گذشت زمان و تغییراتی که در نگاه من به موضوع پیش آمد، این علاقه ی من به نقوش پارچه ها و لباسها به نوعی دیگر من را راهنمایی میکردند زیرا به مرحله ای رسیده بودم که در موضوع عمیق تر شده بودم و جنبه های متفاوتی وارد کار شده بود ، بنابراین نقوش و رنگها از جهت دیگری برای رساندن مفاهیم به کمک من می آمدند. ایده اولیه این مجموعه کارها را میتوان ترکیبی از نقاشی، علاقه ی من به عکاسی و نیز علاقه ی شخصی به نقوش پارچه ها و لباس ها دانست که در نهایت با مفاهیم پخته تری به نتیجه رسیدند و این مجموعه را شکل دادند. در طول این مسیر، استاد عزیزم خانم معصومه مظفری با لطف و راهنمایی های ارزشمند خود من را همراهی کردند.

  روند شكل گيري اين آثار چگونه بوده است؟

همانطور که گفتم شروع کار با عکاسی شکل گرفت اما در زمان انجام کار به دلیل در دسترس بودن موضوع کار، طراحی مستقیم و رنگ پردازی از روی خود لباس ها انجام شد. انتخاب اندازه کار و مجموعه رنگ هایی که برای هر کار انتخاب کردم بیشتر مربوط میشدند به نوع بیان هر کدام از کارها . بعضی از کارها باید در اندازه بزرگتری اجرا میشد و بعضی در اندازه های کوچکتر و همانطور که در این مجموعه میبینید در بعضی از کارها مخاطب با فاصله ای از موضوع اصلی قرار میگیرد به عبارتی فضایی در پیرامون موضوع اصلی وجود دارد که خود آن فضا هم بخشی از موضوع است و در برخی از کارها به آن بسیار نزدیکتر میشود به طوری که به بافت پارچه و نقوش و اتفاقهایی که به لحاظ رنگ و نور در کار می افتد نزدیکتر شده و نگاه متفاوتی به آن دارد.

 آثار شما را در كدام دست از جريان هاي هنري مي توان جا داد؟ از اين جهت اين سوال مطرح مي شود كه در آثار شما نگاهي مدرنيستي همچون تابلو "كفش هاي" ونگوگ؛ نوعي هويت از لباس ها برخواسته است و مخاطب مي تواند از آنها برداشت داشته باشد. از سويي ديگر بخاطر نگاهي مقطعي و برش هاي  ساده و بدون هدف از اين لباس ها؛ همچون "كفش هاي"  اندي وارهول؛ مي توان آنها را در راستاي هنر پست مدرنيستي دانست.

من دراین مجموعه سعی کرده ام که به بیان شخصیت موجود در یک شی – لباس- بپردازم. در واقع برای جسم، شخصیتی به وجود آورده ام و یا به تعبیری شخصیت نهفته در شی را به مخاطب نشان داده ام. اما گذشته از این، به مسئله دیگری هم فکر کرده ام و آن این است که بتوانم شخصیت شی را به شخصیت انسانی نزدیک کنم. یعنی یک شی بیجان دارای شخصیت یک انسان میشود. و آن انسان کسی هست که صاحب آن شی میباشد. به عبارتی من از لباس های اطرافیانم در این کارها استفاده کرده ام و خواسته ام تا شخصیت  این افراد در شکل گیری آن شی هم تاثیرگذار باشد. و به دلیل شناختی که از اطرافیانم داشته ام و با عواطف آنها هم آشنا بوده ام تلاش کرده ام که به واسطه ی کادر، نور، رنگ و ... این شناخت را در آن شی مجسم کنم. وقتی فردی به انسانهای اطرافش که آنها را خوب میشناسد نگاه کند مطمئنا میتواند مهمترین خصیصه وجودی آن فرد را بنویسد یا راجع به آن صحبت کند. من سعی کرده ام که آن خصایص را نقاشی کنم. بنابراین فکر میکنم اگر در این کار موفق بوده باشم هر کدام از نقاشی های این مجموعه قادر خواهند بود شخصیت شان را به مخاطب نشان دهند. مسلما هر مخاطبی هم برداشت شخصی خود را از هر کدام از این آثار خواهد داشت و خود، هویتی برای هر کدام در ذهنش میسازد. مثل همه ی انسان ها که در شناخت آدم های اطرافمان ممکن است تنها در برخی از خصوصیات آنها هم نظر باشیم و بسته به شناختمان گاهی هم در مورد آدمها با هم  هم عقیده نیستیم. هر کدام از این لباس ها میتواند یکی از آدم هایی باشد که هر یک از ما هر روز از کنارشان عبور میکنیم، با آنها صحبت میکنیم و گاهی در ازدحام خیابان های شهر به آنها تنه میزنیم . همه ی این لباسها در کنار هم میتوانند خانواده، دوستان و آشنایان هر یک از ما باشند. در واقع من با دسته بندی جریان ها و قرار دادن این مجموعه از کارهایم تحت عنوان یک جریان خاص نخواهم داشت اما فکر میکنم بیان هدف من از شکل گیری این مجموعه و در کنارش برداشت مخاطب از این مجموعه، پاسخ اصلی و واضحی برای این پرسش خواهد بود.

 چرا فقط به برشي هاي مقطعي از لباس اكتفا كرديد؟

البته بعضی از کارها برش مقطعی نیستند و فضایی در اطرافشان وجود دارد اما کارهایی که به شکل برشی از کل یک لباس کار شده اند به این دلیل اینطور انتخاب شده اند که به هویت شان نزدیکتر بشوند و از شکل لباس ها دورتر شوند. در واقع شکل ظاهری و خطوط پیرامونی لباس حذف شود و کادری مقطعی از درون آن انتخاب شود.  در جاهایی مخاطب ضمن اینکه لباس می بیند، آن را در چارچوبی بسته میبیند و نمیداند شکل آن لباس چگونه بوده است. یعنی آنقدر به آن نزدیک شده که میتواند نقش آن را واضح تر ببیند اما از شکل اصلی و پیرامونی آن دور شود.

 در هنر معاصر دنيا، "هويت" يكي از سه موضوعات اصلي است و امروزه لباس بخشي از هويت انسان است، آيا اين موضوع كانسبت مفهومي شما در اين آثار است.

همانطور که گفتم هدف من بیشتر نشان دادن شخصیت بوده و این مربوط به دنیا و فضای شخصی من میشود. نمی توانم به طور صد در صد بگویم که لباس ها هویت را نشان میدهند . شاید خیلی مواقع ما بتوانیم انسانها را از لباس هایشان بشناسیم اما همانقدر هم نقض این جمله می تواند مصداق داشته باشد. میتوانیم بگوییم که بسیاری مواقع پیش می آید که لباس های خاصی نشان دهنده ی هویت خاصی در جامعه هستند اما نمیتوان گفت به طور صد در صد این لباس ها نشان دهنده هویت می باشند. معنای هویت گستره ی وسیع تری را در بر میگیرد در حالیکه نقاشی های من در محدوده ی کوچکتری به بیان شخصیت افرادی از جنس افراد روزمره ی زندگی هر یک از ما پرداخته اند.

 در اين آثار رنگ و نور جايگاه مستقل ندارند، نگاه شما به رنگ در اين آثار چگونه بوده است؟

در ابتدای شکل گیری این کارها رنگ لباسها برای من فاکتور مهمی برای انتخاب آنها بود. به خصوص که رنگ، عنصر بسیار بیانگری برای نشان دادن چیزی فراتر از شیئیت میتوانست باشد. یعنی میتوانست در شکل دادن شخصیت شی به من کمک کند اما با پیش رفتن کار اهمیت  رنگ به خودی خود و به عنوان یک عامل مستقل برای من متفاوت شد و در نقوش و عوامل دیگر مثل فضایی که هرکدام از لباس ها ایجاد میکردند حل شد. از اینجا بود که رنگها بیشتر به سمت خاکستری های رنگی تمایل پیدا کردند. البته این موضوع یک جور گرایش به سمت خاکستری ها بود و به این معنی نیست که ما در همه ی کارها تنها با خاکستری ها روبرو هستیم. اما رنگها ترکیبی تر شدند و این ترکیب ها متمایل به خاکستری بودند. این گرایش برای من از موقعی شکل گرفت که در شخصیت پردازی، تلاش میکردم که دنیای خاکستری انسان ها را که دچار خستگی ها و رنج های  شخصی خودشان هستند را نشان دهم. انگار همه ی آدم های اطراف ما با گَردی از خاکستری ها پوشانیده شده اند یا حداقل من آنها را اینطور میبینم .

 نگاه به چين لباس ها در تمامي آثار وجود دارد. چرا در پي نگاه دقيق به چين لباس ها بوديد؟

چین لباس ها من را به فضایی که مایل به نشان دادنش بودم نزدیک تر میکرد. خصوصا زمانی که چین ها و نقش ها با تلاقی که با هم داشتند فضایی متفاوت می ساختند. چین ها برای من معنایی همانند پیچیدگی روحی انسانها را داشتند. در بعضی از کارها چین ها عمیق تر و پیچیده تر و در برخی دیگر چین ها سطحی و کوچک هستند.در جاهایی می بینیم که چین ها در تاریکی فرو میروند و جایی دیگر با کمک نور می درخشند.

 اين لباس ها در يك بي زماني و بي مكاني رها شده هستند. اين مسئله با توجه به رنگ تابلوها حسي نوستالژيك را زنده مي كند. نظر شما در اين باره چيست؟

شاید به این دلیل که این لباس ها یا به عبارتی این آدم ها، هم انسان های این زمان هستند و هم نیستند. نمیتوانیم بگوییم که کدامیک چه نوع شخصیتی دارند و دقیقا از کجا آمده اند اما میدانیم که با یکدیگر متفاوتند. هر کدام به نوعی زیسته اند و به شکل خودشان زندگی کرده اند یا می کنند. یکی از آنها می تواند مادری باشد متعلق به نسل ما و دیگری مادربزرگی از نسل گذشته . همه آنها می تواند بی تعلق به زمان خاصی وجود داشته باشند و در بی مکانی زندگی کنند. اما در همه ی نسل های زندگی بشر انسانهایی بوده اند که لبخند میزدند، انسانهایی بوده اند که رنج میکشیدند، مادران و پدران، مادربزرگ ها و پدربزرگ ها همواره بوده اند و خواهند بود. پس این افراد تنها متعلق به زمان ما نیستند اگر چه در اطراف خود میتوانیم هر کدام از آنها را پیدا کنیم . انگار همه ی آدم هایی که در گذشته وجود داشته اند  به گونه ای دوباره در زمان ما تکرار شده اند و در آینده هم وجود خواهند داشت. آنها تنها بخش هایی از زندگی ما هستند، گاهی خیلی نزدیک به ما زندگی میکنند و گاهی بسیار دورتر از ما ، اما هستند و وجود دارند و زندگی ما متاثر از وجود و شخصیت آنهاست. شاید با دیدن این نقاشی ها و با توجه به رنگ هایشان حسی نوستالژیک به سراغ ما می آید و ما را به گذشته ببرد، از نظر من ممکن است علتش این باشد که مخاطب، این شخصیت ها را با افرادی که در گذشته میشناسد قیاس میکند و در واقع در حافظه ی خود به دنبال آنها در گذشته میگردد. اما من فکر میکنم این نقاشی ها با توجه به بی زمانی شان شامل همه ی زمان ها بشوند. برای من مصداق انسان هایی را دارد که در زمان حال در اطرافم زندگی میکنند یا در میان ما بوده اند و حالا نیستند و ما با خاطره هایشان زندگی میکنیم و این را عمیقا حس میکنیم انگار که هنوز هستند و در میان ما زندگی می کنند .

 و اگر این مجموعه ادامه پیدا میکرد به کجا میرسید؟

این مجموعه در یازده اثر بسته شده اما فکر میکنم با توجه به اینکه در کارهای آخر این مجموعه من سعی میکردم به موضوع نزدیک و نزدیکتر بشوم و فاصله ی مخاطب با نقوش و تار و پود پارچه کمتر و کمتر میشد، اگر این مجموعه به همین شیوه ادامه پیدا میکرد بسسیار نزدیک به فضایی انتزاعی میشد و آن خاصیت بیان شخصیت ها را که مورد نظر من بود از دست میداد. در واقع وارد یک دنیای جدیدتری میشد و تاثیر کاملا متفاوتی بر بیننده میگذاشت. به طوری که اهمیت بافت، نقش و رنگ ها بیش از مفهوم میشد و ما وارد بحث فرمالیسم میشدیم.

 

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال